عماد الدين حسن بن علي الطبري

311

مناقب الطاهرين ( فارسي )

بياورد . و ابو ايّوب انصارى يك گوسفند آورد و خروارى خرما . و خارجه آمد و شترى و گاوى و چهل گوسفند آورد . و عبد الرّحمن آمد و پنج خروار خرما آورد . و عثمان بن عفّان پنج خروار خرما و بيست گوسفند و مشكى روغن گاو آورد . و هر يك از صحابه چيزى بياوردند . رسول ( ص ) گفت : يا على ، من و تو امشب بدين كار قيام كنيم . على ( ع ) جملهء چهارپايان را ذبح بكرد و رسول پوست مىكند و گوشت پاره مىكرد . امير المؤمنين ( ع ) گويد كه : دست وى خونين نشده بود در آن ميانه با آن همه معالجت گوشت و خون . و چون روز شد ، رسول گفت : يا على ، ياران را خبر ده تا مدد كنند به طبخ . مهاجر و انصار جمله بدين كار قيام كردند ؛ بعضى به طبخ و بعضى به آتش كردن و بعضى به اسباب طبخ . چون دو ساعت از روز بگذشت ، جملهء طبخ تمام شده بود و رسول ( ص ) على را گفت : اهل مدينه را حاضر كن چنان كه هيچ‌كس نباشد الّا بدين طبخ حاضر شود . امير المؤمنين ( ع ) گفت : يا رسول اللّه ، مردم پراكنده‌اند . چگونه كنم ؟ رسول ( ص ) فرمود : بر بام خانه رو و منادى كن كه : اجيبوا رسول اللّه . كه خداى تعالى آواز تو به گوشهاى داخل و خارج برساند . از اين كرامت جملهء خلق حاضر آمدند و طعام بخوردند و بسيارى فاضل آمد از بركت رسول خدا . و دوم روز هم بازآمدند و بخوردند آزاد و بنده . و در آن شب امير المؤمنين خواست گوسفند ابو ايّوب ذبح كند . جبرئيل ( ع ) گفت : تأخير كن ؛ كه اينجا سرّى است . ابو ايّوب برنجيد و عذر خواست كه : من فقير حالم و رسول ( ع ) حال من داند . چرا گوسفند مرا ذبح نكرد ؟ مگر استصغار را بود و يا مرا وقعى نبود به خدمت وى ( ع ) . رسول ( ص ) فرمود كه جبرئيل عليه السلام مانع شد و الّا از براى اندكى نبود .